ای خدا غصه نخوراز تو فراری نشدم
بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم
با وجودی که به حکم تو دلم زخمی شد
شاکی از اینکه مرا دوست نداری نشدم
ابر را چوب همین سادگیش ویران کرد
من که ویرانتر از این ابر بهاری نشدم
قسمتم بود اگر این درد مرا ویران کرد
بعد از او غرق شکایت زتو آری نشدم
ای خدا غصه نخور باز همین می مانم
من زمین خورده این ، ضربه کاری نشدم
هر که می خواست مرا از تو جدا سازد دید
هر چه کردی تو به من ، از تو فراری نشدم
![]()
![]()
خداجونم می دونم که داری منو امتحان می کنی![]()
می دونم که می خوای ببینی که این امید چندین و چن سالمو بهت از دست می دم یا نه![]()
اما من هیچ وقت ازت نا امید نمی شم
هرچند این ضربه بد جوری داغونم کرد اما از دوست هرچه رسد نکوست![]()
اما نمی دونم چوب کدوم ندونم کاریو دارم می خورم
خودتم خوب مشدونی که همه چیو سپردم به خودت هرچی هم تو بدی راضیم
و اون عهدی که با تو بستمو هرگز نمی شکنم
خدای خوبم که همه عشق زندگی منی
منو تنها نذار
کمکم کن کمک کن تا بتونم از پس این امتحان خوب بر بیام![]()
من جز تو هیشکیو ندارم
!!!هیشکی!!!
رفیق تنهاییام و شادیام همه تو بودی
یه عمره که سرم رو شونه تو بوده![]()
خدایا من تو این بازی شانس برندم فقط امید به تو هس خودتم می دونی
وگرنه همه به ذهنم،به امیدم،به آرزوهام می خندن
خدایا منو از خودت نرون
...........الهی ای خدای دنیام...........
خودتو ازم نگیر![]()
![]()
كه از زبان قاصرم روان شده به پاس بوسيدن دستاي مهربونش![]()
![]()
اين شعر در روز مادر سال ۸۵ دروكرده شده
و اونو نوشتمو تقديم ماماني جونم كردم
البته خيلي كوتاهه و شايد به نظرتون خيلي هم جالب نباشه....
اما همون چيزي كه تو ۱۷-۱۶ سالگي به اين كله پوك مي رسيده
اما الان ديگه واسه خودم سهرابي شدم![]()
![]()
![]()
تو را من دوست دارم تو اي فرشته اميد
تو را من دوست دارم تو اي ترانه ساز زندگي
براي لحظه هاي غم مثال چشمه اي زمان تشنگي
صدايت صداي خسته باران
نگاهت نگاه دلشكسته و نالان
لالايي شب ميخواني مادر
با چشماني خيس و دستي لرزان
به پاس یک لحظه نگاهت مادر
می زنم با عشق بوسه به آن دستان
شعر:<<دختر خاكستر نشين>>
![]()
.تنها كاري كه مي تونم براش بكنم اينه كه وقتي ناراحته يا گريه مي كنه اين منم كه مي تونم بخندونمش..![]()
البته تو اين يك سالي هم كه ماماني مریض بود كلي زحمت كشيدم ........
وقتي كه ماماني مريض بود و زبونم لال ممكن بود ديگه پيشم برنگرده .....![]()
![]()
داشتم سكته مي كردم....هرچي اشك چشم داشتم تقديم يه لحظه بودنش كردم........
هزارتا نذر كردم تا ماماني خوب شد
روي ماه خدا رو هم مي بوسم كه مامانيو باز بهم داد
من لايق اين همه نعمت خوب نيستم
مخصوصا مادر.........
ايشالله همه سايه مادر بالا سرشون باشه و قدرشو بدونن و هركي هم نداره ايشالله تو بهشت جاش باشه![]()
البته مادرمه هر كاري هم كنم هيچ كاري نكردم باز ....
اما تو خوب شدنش هر كاري تونستم كردم![]()
سلام![]()
![]()
سلامي ارديبهشتي...
از:رها و خاطر پر دردش
به:اين كلبه ي غم و دوستاش كه هرروز مهمونشن...
و امسال ...ارديبهشت ماه...سومين سالگرد تولد اين كنج ويرانه پر از غم............كلبه غم
يادمه كه سه چهار سال پيش همين موقع ها تو خوشي هام غرق بودم
و يه حس تقريبا كودكانه كه هميشه تو وجودمه... شاديم اونقدر بود
كه تو قلب كوچيكم نگنجيد و تقسيمش كردم با قلب كلبه ام...
والان در سومين سال تولد كلبه اي كه قرار بود شريك شاديم باشه اما شد خونه غمم
اون قدر ناراحتم و دل شكسته كه قلب خودم و اين كلبه هم كمه...
اما ديگه نه ...نميخوام خونه ايو با ناراحتيم ويرون كنم..
شنيدين ميگن:آهسته شادي كن تا غم خبر نشه؟!!!
من...4-3 سال پیش...يه دختر 15 ساله...شادي بي نظير...با حس كودكانه...چهره بشاش...شيطون...
اون قدر شادي كردم كه خودم غمو بيدار كردم...
و الان منتظر ديدار لحظه اي كه غم خوابش ببره و شادي يك سلام كنه...
اينجا قرار بود صندوق شاديها و اميد و آرزوهاي من باشه اما چي شد؟!!!
كلبه ويران شده دل...مخزن آرزوهاي خاكستر شده...درياي جمع شده اشك چشم من...آلبوم تيرهاي خورده به قلبم
اما بازهم تولدش رو بهش تبريك مي گم..اما امسال تاريك تر از هر سال...
اما ازش ممنونم كه باز نيمه راه نبود...كه وقت و بي وقت كه دلم مي گرفت يه سري بهش مي زدم...
آهنگ پري ناز كوچولو رو هم گوش مي كردم و خالي مي شدم....
و من منتظرم ببينم سال ديگه تولدش رو چه جوري دعوتم مي كنه؟.....!!!
![]()
برام دعا كنين....![]()
قربون همتون...![]()
...دختر خاكستر نشين...![]()
![]()
السلام علیـــــک یـــــا ابـــــا عبداللـــــــــــه الحــــــــــــسین

***پروردگار محترم***
............... احتراما،..............
نظر به اينكه طي بررسيهاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آوردهام، متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابر جد اينجانب - مشهور به آدم- و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد!!!!!!!!!!!!
از طرف یکی از اهالی گناه کار زمین...
خدمت صاحب این زمین و اسمان
ومعشوقه ی همیشه جاوید من
.........خدا..........
از کنار یکدیگر رد می شویم وتنها چیزی که در سالهای دور باقی میماند تنها خاطره ای است که مثل باد
بجای باد هرکجا که می خواهد می رود....می وزد . شاید به همین دلیل ساده است که از خودم چیزی
برای گفتن ....پنهان کردن.....یا از دست دادن ندارم
مانند دانه برفی که فقط یکبار درست در برابر چشمانت از بالا از میان هزاران دانه برف آرام فرود می آید
ودر انبوه سپیدی برف پوش زمین جایی مینشیند و گم می شود وتو دیگر آنرا نخواهی دید.....
همچون رهگذری که فقط یک لحظه از کنارت می گذرد وتو تا پایان دنیا دیگر او را نمی بینی ونخواهی
دانست که او که بود من هم یکی از آن رهگذرانم...... درست مثل تو !
همه ما از کنار یکدیگر رد می شویم به سادگی ...گاهی به مهربانی ....گاهی دیر و ....گاهی ناتمام.
ناتمام از کنار م رد شوید وسنگها را جمع کنید تا به سادگی از کنارتان رد شوم!
در ميان امامان شيعه دعاهاي امام سجاد خيلي معروف و عاشقانه است.
وقتي با خدا حرف مي زند درست مثل اين است که يک عاشق با معشوقش حرف مي زند.
چنان خودماني و مهربان و با لبخند با خدا حرف ميزند که گويا با دوست شخصي اش گپ و گفت دارد.
اين نوع رابطه همان نياز جامعه امروز ماست. الان ماه رمضان است. فصل دعا است.
دعاي ابوحمزه ثمالي امام سجاد که مخصوص ماه رمضان است خيلي دوست داشتني است.
در يک جاي دعا با خدا دهن به دهن بامزه اي ميکند و ميگويد: خدايا اگر گناهانم را به رخم بکشي، من هم عفو و بخششت را به رخت ميکشانم.
يا اينکه اگر تصميم بگيري من را به خاطر گناهانم به آتش جهنم بسپاري، عيبي نداره، تا وارد جهنم شدم داد و فرياد ميکنم که آي جهنمي ها!
من خدا را دوست داشتم و باز هم من را به جهنم آورده!
و اضافه ميکند که خدايا گيرم ما را بردي جهنم،
خب از جهنم رفتن يک بنده ي گناهکارت که وقتي گناه ميکرده باز هم اعتقاد به خدائي تو داشته و فقط هواي نفس بر او غلبه کرده بوده، دشمنت خوشحال ميشه؛
ولي اگه من را ببخشي پيغمبرت شاد ميشه. تو هم حاضر نيستي که دشمنت را خوشحال کني و پيامبرت را ناراحت.
بعد از اين بگو مگوي دوستانه، امام سجاد بحث را عوض ميکند و مي گويد
خدايا اگر قرار بود فقط اولياء و مؤمنان و اهل طاعت و عبادت را مورد عفو قرار بدهي، ما گناهکارها بايد به کي پناه ببيريم؟
مگه تو خداي ما گناهکارها نيستي؟ اين تعابير روان و اين نوع ارتباط صميمي با خدا خيلي معرکه است.
نياز ما هم اين است که با اين خدا که کاملاً معلومه خداي خودمون است گاهي حرف بزنيم.
سبک ميشويم اساسي. تا ماه رمضان تمام نشده در اين شبهاي پربرکتش با خدا يک کوچولو هم که شده حرف بزنيم. اگه حرف زديد: التماس دعا.
***سلام اي مهربان پروردگار پاك بي همتا
خدايا جز تو آيا مهرباني هست؟**********************
گر چه پيمان خودم را با تو بشكستم
نميشد باورم اما چه زيبا باز من را به سوي خود خواندي
عزيزا من گمان كردم كه ديگر راه بر گشتي برايم نيست
خداوندا مرا البته مي بخشي
حبيبا باورش سخت است
... . اما تو اينك مرا براي آشتي خواندي؟؟!!....به پاس آشتي با تو اينك
.........من خدايا عهد ميبندم
...................از اين پس بي شكايت دوست خواهم داشت
...... بي توقع مهر مي ورزم......خدايا راستش من آدميزادم
........گاه گاهي گر گناهي ميكنم طغيان مپندارش
كريما من گناهي بنده اي دارم
......و تو بخشايشي جنس خدا
آيا اميد بخششم بي جاست؟خودت گفتي بخوان
ميخوانمت اینك مرا درياب
به چشماني كه مي جويد تو را نوري عنايت كن
................
و خالي دو دست كوچكم را.............هديه اي اينك عطا فرما....................خودت گفتي كسي را دست خالي بر نگردانيد
..................كنون اي اولين و آخرينم
بار الها راست مي گويم..دگر من با خدايم آشتي هستم
خداوندا ببخشا آن گناهاني كه باعث شد دعايم بي اثر گردد
...............خدايا پيش آناني كه ميگويند من را تو نمي بخشي
.......تو رسوايم نكن
.....من گفته ام من مهربان پروردگارقادري دارم
**********
.......كه مي بخشد مرا آيا به جز اين هست؟
...خدايا بين من با آن كه نامت را نمي خواند فرقي نيست؟.......
اگر من را به عدلت در ميان آتش اندازي.....
ميان آتشت من باز ميگويم
.....هلا اي مردمان
....من مهربان پروردگار قادري دارم
....وگيرم صبر بر آتش
وليكن صبر بر دوري تو هرگز
....خدايا خوب ميدانم مرا تنها نمي خواهي
غريب اين زمين خاكيت جز تو كه را دارد؟
بيا اي مهربان همراه خوب مهر و آيينم............... بخوان با من
............................ خدايا قلب من را ...............................منزل پاك خودت را از حسادت ها رهايي ده
...
خدايا قدرتم ده تا ببخشم آن كه من را سخت آزرده ست.................. خدايا من چه ميگويم ؟
..........چنانم كن كه ميخواهي ..........مرا آن كن كه مي داني......................******************** *
عزیزانم سلام......روز15 شهریور روز تولد منه.........همونطور که قبلا گفتم متولد گرمای تابستون...دوستدار بارون زمستون.....عاشق برگای پاییز......
من امسال خیلی خوشحالم می دونین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون خدا منو بخشیده و من از اول شروع کردم .......و همه زندگیمو دادم دست خدا........همیشه می خواستم تسلیم خواسته ی خدا بشم
...بگم خدا جونم هرچی تو می خوای همون بشه .اما می گفتم شاید من به لرزوهام نرسم .و تسلیم خواسته خدا نشدم و به هیچ ارزوییم هم نرسیدم..
چند وقت تو فکر بودم و همش از خدا طلب بخشش می کردم و می گفتم خدایا من می خوام بیام طرف تو .........نجاتم بده....
خوشبختانه خدا کمکم کرد......چند وقت پیش یه جمله یه جا دیدم نوشته بود...........
وقتی تسلیم خواسته خدا شوید شیرین ترین چیزها که به نظر شما محال است ممکن می شود.
و من هم به خاطر عشقم به خدا و هم به خاطر توبه هام گفتم چه به ارزوهام برسم چه نرسم می خوام همه چیو بدم دست خدا جونم.و سپردم همه چیو به خودش.........
وووو.........................باورتون نمیشه.........همه چی داره همون طوری می شه که دوست دارم البته ناگفته نمونه.....
که من به خاطر بر اورده شدن ارزوهام همه چیو نسپردم به خدا بلکه به خاطر عشقی که بهش می ورزم.......
در کوچکترین چیزها هم دیگه نمی گم خدایا کاری کن اینطوری بشه .........
همش می گم خدایا هرچی خودت دوست داری.........و دقیقا همون طور می شه ...البته باید از ته دل باشه شما گلا که خودتون خیلی خوبین بهتر می فهمین....
و.......من با خدای خودم اشتی کردم...و لحظه لحظم به یاد خداست و دارم سعی می کنم از گناه دور بشم......
و به همین خاطر من خوشحالم ................من با خدا اشتی کردم...............
***یاد و نام خدا ارام بخش قلبهاست***
سلام............سلام...........سلام.
دوستان گلم سلام................
یه سلام مهربون و شادو پر خنده مثل من .............
من الان یه دنیا شادم...........
میدونین چرا؟............................
اول اینکه تولد عشق همیشه جاوید اسامونیمه......حضرت مهدی(عج)
و دوم اینکه بعد از قرونی اومدم اپ کنم.............
باید بگم که 15 شعبان بهترین لحظه های زندگی منه..
هر چی خواستم بعد از خدا از امام زمانم خواستم...خیلی دوسش دارم....
امتحان کنین ازش بخواین رد خور نداره...........
بچه ها بیاین به حرمت این شبا و روزا که خدا فرصتی دوباره داده هممون بریم به سمتش...............
طلب بخشش کنیم.............ان شالله
و.................ایمکه.....دلم واسه تک تکتون تنگیده.........
واسه داداش سعید گل....واسه داش رضا.....سارا جون............مریم خودم..........و همه شما گلایی که تازه به تازه اینجا اومدین.......
خدارو شکر می کنم که همه ی شما رو دارم...............
می هواستم اینجا یه شعری از خودم که سال سوم دبیرستان واسه امام زمان گفته بودم بنویسم اما نشد دیگه.......
چون کامل یادم نیست و الان در دسترسمم نیست.فقط اولش که یادمه میگم بقیه اش هم از خودتون در وکنین.......
تو خواهی امدو پاییزم بهار خواهد شد
تو خواهی امد وغمم تمام خواهد شد
ان شالله یه روزی واستون می نویسم .......
و همین جا از تمام کسانی که میومدن احوالپرسی اما از من خبری نبود عذر خواهی می کنم به خصوص همونایی که اون بالا نام بردم واقا سعید جدید و...............
همتونو دوست دارم از دعاهاتون هم واسه مامانی و مشکل خودم دستتونو می بوسم/...........فداتون...........رها دختر خاکستر نشین
دوستت داشتم

گر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم –
عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم-دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم
دل هيچ کس از سنگ نيست ما سنگش مي کنيم

خداحافظ

به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصدهایی است که خبر می آرند ، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است : تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ، زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی ، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است


امروز هم مثل هرروز یه شعر دیگه براتون مینویسم
که این یکی در وصف حال وروزحضرت رقیه و حضرت سکینه(ص) هست.
پیشنهاد میکنم که این یکی رو حتما بخوننین چون
واقعا حیف هس که نخونینش:
خرابه بود وشب تار ودختری دلخون
فراق بود وعذا بود وبلبلی محزون
زبی کسی به تنش صد نشانه پیدا بود
به پای آبله دارش جفا پیدا بود
تبسمش شرر از گیریه بیشتر میزد
سکوت او به دل عمه نیشتر میزد
شکسته بود زمانه ز جور بالش را
گشود به لب سخن داد شرح حالش را
که ای پدر تو دانی که زندگی سیرم
سه ساله هستم واز جور این فلک پیرم
دگر به جسم خسته من طاقتی نبود
به پای آبله دارش استقامتی نبود
برای گرمی آغوش تو دلم تنگ است
به جای جای تنم جراحت سنگ است
غم شکسته دلان دل شکسته میداند
بیا که عمه نمازش شکسته میخواند





اعمال شب و روز عيد غدير
شب هيجدهم شب عيد غدير و شب با شرافتى است سيّد در اقبال دوازده ركعت نماز به يك سلام به كيفيتى مخصوص براى اين شب با دعائى نقل كرده است
روز هيجدهم روز عيد غدير و عيدُاللّهِ الا كْبَرْ و عيد آل محمّدعَليهمُ السلام است و عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق مَاءخوذ و جَمع مَشهُود است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است
راوى گفت كدام عيد است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله اميرالمؤ منين عليه السلام را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى او است و آن روز هيجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز بايد كرد فرمود كه بايد روزه بداريد و عبادت كنيد و محمد و آل محمدعَليهمُ السلام را ياد كنيد و بر ايشان صَلَوات بفرستيد و وصيّت كرد رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله اميرالمؤ منين عليه السلام را كه اين روز را عيد گرداند و هر پيغمبرى وصىّ خود را وصيّت مى كرد كه اين روز را عيد گردانند و در حديث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعليه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهّر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و يك درهم كه در اين روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند و بالجمله تعظيم اين روز شريف لازم و اعمال آن چند چيز است اوّل روزه كه كفّاره شصت سال گناه است و در خبريست كه برابر است با روزه عمر دنيا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دويّم غسل سيّم زيارت حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و سزاوار است كه انسان هر كجا باشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوصه نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروفه به اَمينُالله است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است نيز و در باب زيارات بيايد انشاءالله تعالى چهارم بخواند تعويذى را كه سيّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله روايت كرده پنجم دو ركعت نماز كند و به سجده رود و صد مرتبه
شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند: اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَاَنَّكَ
* * * خدايا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستايش يگانه اى كه شريك ندارى و توئى***

می نویسم.........امشب با دلی پاک و خاکی ،روحی ارام و خاطری پر درد......
می نویسم برای تو که هیچ وقت نوشته هایم را نمی خوانی............
برای تو که......
دیگر نای حرف زدن ندارم.........مجبورم بنویسم،اما نوشتن من از ان نوشته ها نیست ..که نامه ی فدایت شوم می افریند ........
این نامه نیست ...این یک مشت خاطره و تجربه ......
که من می نویسم و می گذارم که اگر......... امدی و خواندی یادی از من کنی......و اگر نه ...فراموشم نکنی.........
هنوز هم نمی توانم موقع حرف زدن با تو پیشوند هر کلمه ام رو عزیزم قرار دهم..........
نمی توانم با هزار کلمه ی هندوانه پرست از تو خواهش کنم......من هنوز رها هستم.......
همان رهایی که تو فقط به اسمم مرا می دیدی ...........
همیشه می گفتی کاش من مثل تو رها بودم....................
اما تو نمی دانی که نام مرا رها گذاشتند تا زندانیم کنند تا دیگر با اسمم دلخوش باشم ......تا هوس عشق نکنم.........
چرا دیگر صدای مهربانت که نام رها را در همه جا طنین انداز می کرد نمی شنوم.....................؟؟
میدانم بی وفایی از تو نیست.....من هم که رنگ بی وفایی رو ندیدم و بویش هم به مشامم نرسیده ....
همیشه این روزگار است که از وفای من و تو حسادت می کند.....و با بی وفایی من و تو را از هم جدا می سازد........
مهربانم شاید دیگر نه رهایی وجود داشته باشد نه اسمی از رها و نه بویی از عشقش ....
ولی فقط بگویم جمله ای و رها شوم......این بار.......................
من.....................تو..را.................تنهای تنها ...................دوست دارم.......
.................................اگر رفتی فراموشم نکن...............................
دعا كرد براى آنها كه دوستش ندارند
دو روز مانده به پايان جهان،
تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني.
نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد.
جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد.
آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.
به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد.
كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد.
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد.
خدا سكوتش را شكست و گفت:
عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت.
تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.
تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت:
اما با يك روز … با يك روز چه كار مي توان كرد؟!
خدا گفت:
آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند،
گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد،
هزار سال هم به كارش نمي آيد.
و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:
حالا برو و زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد.
اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود،
مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد.
قدري ايستاد …
بعد با خودش گفت:
وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد.
بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد.
زندگي را به سر و روي اش پاشيد.
زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد.
چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود.
مي تواند بال بزند.
مي تواند پا روي خوشيد بگذارد.
مي تواند …
او در آن يك روز، آسمان خراشي بنا نكرد.
زميني را مالك نشد. مقامي را به دست نياورد، اما …
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد.
روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد.
سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد
و به آنها كه او را نمي شناختند سلام كرد
و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد.
لذت برد و سرشار شد و بخشيد عاشق شد
و عبور كرد و تمام شد.
او همان يك روز زندگي كرد،
اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!
از نوشته هاى عرفان نظرآهارى
|
سلامی به وسعت غربتی که بر دل این شکسته نوبال که چه زود چله نشین آوار دردهای این بیشه غریب کش گشته !
سلامی به پهنای افق نزدیکترین جواب عاشق گونه ای که دل ب








